صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناک تر ولی دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش هیج وقت دکترها نفهمیدند که چرا جسیکا در لحظه تولد دست نداشت. خودش هم نمیداند اما زندگی کردنش بدون دست برای همه حاوی پیامی است... از اين کران غروب غم انگيز بگذرد چه کسی دوست واقعی ماست؟ آنکه اشکالها را میبیند و ما را آگاه میکند؛ یا آن که لب فرو میبندد و مارا تصدیق میکند؟ امیر مومنان فرموده است: صدیقک من صدقک لا من صدّقک! دوست واقعی کسی است که حقایق را با تو در میان میگذارد، نه آن که تو را تصدیق میکند. گوشیم رو دادم براش برنامه فارسی نصب کنن رفتم تا تحویل بگیرم آقای تعمیرکار گفت گم شده گوشیم رو خیلی دوست داشتم ۶ سال با من بود و حالا نیستش حال خوبی ندارم مثل اینکه انگار خودم گم شدم یا یکی از عزیزام رو از دست دادم با اینکه قدیمی بود با اینکه یه گوشی N95 هم دارم اما همیشه اون دستم بود نوکیا ۶۱۰۰ بود به طرز فجیعی عاشقش بودم بیشتر مواقع باهاش درد دل می کردم حالا برای همیشه گم شده حالا با کی درد دل کنم خدااااااااااااااااااااااااااااااااا زن عشق می كارد و كینه درو می كند...دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی...در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو...او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی...او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد...او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی...او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند... و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد...........! و این, رنج است, وخدا یک نفر را آفرید به نام تو ولی قلبم را ، فقط ورق می زنی قلبم را ورق میزنی بدنبال تصویری؛ عزیزم تماما خون است..! فلسفه بود ونبودت را اين گونه تعبير مي كنم : مي تواني باشي مي تواني نباشي مي تواند كسي ديگر به جاي تو باشد مي تواند كسي ديگر به جاي تو نباشد احتمال بودن و كم شدن و گم شدنت برابر هم است ... تنها نتيجه مسلم اين جنون اين است كه از اين پس ، عشق بزرگتر از توست ...بزرگتر از هر كسي كه سهمي از روزگارش را با من به اشتراك مي گذارد سخت ترین کار دنیا راضی کردن احمق هاست خدایا بازگردان بال پروازم شاملو: انسانیت...درنبرد با ظلمت از پا در نمی آید. با یه جمله چه راحت میشه بی شعوری رو نشون داد تازگی ها یاد گرفتم که نه باید به تعاریف دیگران زیاد دلخوش کرد نه به انتقادهاشون ! این ادمها معمولا شعورشون در حد جلبک دریاییه از هر ادمی به اندازه شعورش توقع داشته باش تنهایی ضامن حفظ سلامت نفس و بسی بهتر از همراهی نا متجانسیست که ارمغانی جز گندیدگی طرفین ندارد «همنشینی با بدان، موجب بدگمانی به خوبان می شود» در حادثه های ناگهانی سالم ز مریض مبتلا تر ..... دلم يه همزبون مي خواد يه يار مهربون مي خواد
ما آرامش و تندرستی و شادکامی را می ستاییم، که جنگ و ستیز را در هم مي ******د. (اوستا) مردان و زنان همیشه برابرند و از ارزش های یکسان برخوردار می باشند و در همه چیز هم ترازند. (اوستا) عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
انجام عمل غير ممكن، خود، گونه اي تفريح است.((والت ديسني)) اي كاش دوستان ما مانند دشمنان يكرنگ و ثابت قدم بودند.((كلادستون)) دارم اين آهنگ سريال خانه سبز رو به ياد شكيبايي گوش مي كنم سبز سبزم ريشه دارم من درختي استوارم تاريخ مرا در محك امتحان قرار داده است. ميخواهد فداكاري مرا بسنجد. ميخواهد شجاعت مرا بيازمايد. اكنون پرچم خدايي به دست من سپرده شده است تا با طاغوتها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فدكاري امكانپذير است. اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشقه. روز مرد که می شود
آهنگی که صدایش می آمد، آهنگ ِمعروف "عروسک جون" بود...آهنگی که به گمانم استاد"صادق نجوکی" آن را ساخته است و انگار در ساختن ِچنین آهنگ ِآسمانی، فرشته ملائکه ها یا ازمابهترون، به یاریش آمده اند!؟...
آن قسمت ِبخصوص، از این ترانه ی بی نظیرزنده یاد"هایده" را که من در آن لحظۀ خاصّ شنیدم ، قسمتی بود که عجیب وصف الحال ِ این روزهای من و شاید خیلی از شماها(بخصوص بعد از اون حرفهای تلخ دیروز) است!.... قسمتی که آدم دلش می خواهد هی گوش کند وهی ازته ِته ِدلش، زار زار بزند زیر گریه!؟! :
....چه تهمت ها شنیدیم ، چه تلخی ها چشیدیم
عروسک جون! تو میدونی چه حسرتها کشیدیم
...دلم می خواد یه روزی ، بعد ِسالها
پرستوی ِسعادت رو ببینیم
نمی خوام بیش ازاین تو صورت ِهم
نشون ِ یأس و وحشت رو ببینیم
دلم می خواد یه روزی فارغ از غم
تبسّم روی لبهامون بشینه
شاید اون روز، دوباره جون بگیره
نهال ِآرزوهامون تو سینه...
و بعد تا آنجا که می رسد به این حرفهای تلخ و شیرین، که گوئی انگار برای همین امروز سروده شده اند!؟:
بمیره اونکه می خواسته، ما رو گریون ببینه
سرای ِسینه هامونو، زِ غم ویرون ببینه
باید اینجا بخشکیم ، تو گُلدون ِشکسته؟!
نه اینکه "باغبون" نیست!، در ِگلخونه بسته....دَر ِگلخونه بسته...!!
با شنیدن ِاین تکّه آهنگ، گشتم و نوار ِکاملش را بین ِنوارهام پیدا کردم و با اینکه روزه بودم و یک روز هم بیشتر از قتل ِمولایمان، علی(ع) نگذشته است، از ظهر تا حالا یک بند دارم گوشش میدم!؟ (آرزو می کنم همۀ شما عزیزان هم نوار یا سی دی اونو داشته باشین و فرصت کنین برای بارها و بارها گوش کردن این ترانه!؟)...من که گوش میدم و به این فکر می کنم که چرا "باغبان" باید دَر ِگلخونه ها را ببندد و به جایش با بیل!؟ بیفتد به جان ِاین همه گُل و گیاه قشنگ و این همه نهال ِدوست داشتنی و سبز؟!!.....هرچند که در این هم تردیدی ندارم که دیر یا زود، بالاخره یه روزی میرسه که در اون روز ، فارغ از غم ، تبسُّم روی لبهای همۀ ما خواهد نشست و در اون روز، نهال ِآرزوها ، توی سینه های همه مون، دوباره جون خواهد گرفت!؟...فقط خدا کنه تا اون روز همۀ ما ، زنده باشیم و همۀ این چیزهای قشنگ و شیرین رو، با چشمهای خودمون ببینیم...امّا تا رسیدن ِ اون روز باید گفت : فعلا ًیاحقّ.

او از لحظه اول بدون دست پا به دنیای ما گذاشت.
او میتواند از خودش دفاع کند در برابر نا ملایمات دنیای ما
میتوان سخت ترین کارها را انجام داد حتی انهایی که به نظر غیر ممکن میآیند.
برای پرواز کردن دستها کار ساز نیست. برای پرواز بال میخواهی و جسیکا بالهایش در ارادهاش است.
شاید بتوان نامههای عاشقانه نوشت. شاید بتوان با دستهایی که وجود ندارد مردم را در آغوش گرفت و برایشان از راز های سر به مهر تقدیرهای تغییر نا پذیر سخن گفت.
اری میتوان بدون دست هم دیگران را در آغوش گرفت. وقت ان است که باور کنیم یک معلول میتواند در مسابقه دو صد متر المپیک مدال طلا به گردن بیاویزد، وقت آن است که چشمها را باز کنیم به مبارزه با دنیا برخیزیم. عکسهای جسیکا با ما سخن میگوید که میتوان آیا ما هم میخواهیم؟ میتوانیم؟
www.cloob.com
عمر ستاره هاي سحر خيز بگذرد
فصل سپيد وسبز رسيد وسپس گذشت
با اين دليل زردي پاييز بگذرد
خورشيد مال ماست وحتما از اسمان
اين ابر تکه پاره نا چيز بگذرد
پيش از من وتو هيچ کسي باورش نبود
ياساي پر مهابت چنگيز بگذرد
اين رسم جاده است که گاه از فراخ دشت
گاه از مضيق تيره دهليز بگذرد
هر چند خسته ايم از امروزمان ولي
تنها اميد ماست که اين نيز بگذرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و خواهي آمد به دنیایی که همچون تو ندارد و هرگز هم نخواهد داشت
و خدا خواست که برای من کسی مثل تو نباشد
و تو مثل هیچکس با منی
و خدا خواست با یاد تو همیشه تنها ترین باشم
و هرشب و روز با خاطره هایت خلوت کنم
و بیا بخواب من ، در رویاهای من و آرزوهایم بیدار شو
که من خیابان ساکتی هستم و پیوسته خواب قدم های تو را مي بینم
و بیش از این پنجره را چشم انتظار نگذار چرا که این پنجره مال من است
و من در این پنجره می خواهم تو را بیابم
به جان تو ای جان من
خدا خواست
خدا خواست که من دوستت بدارم و چقدر زیباست که خدا بخواهد.
شاید هیچ کدوم راست نباشه !
هم میشه دور این آدمها را در سکوت خط کشید ،هم میشه بهشون درسی داد که خود به خود دورت را خط بکشن !
آسوده مباش که بی نیازی ، یک آن دگر پر از نیازی .
آنجا که تو فرعون زمانی ، در تیر رس باد خزانی.....
ای ز بر دست ز یردست آزار .......... گرم تا کی بماند این بازار
به چکار آیدت جهانداری ............. مردنت به که مردم آزاری
(خداوند سخن سعدی)
همــه آزادگــی ز زن خیــزد .......... مـهر و شادی و شور می ریـزد
یاور و یار و همدم مرد است ......... همدل و همنوا و همدرد است
(حافظ شيرين سخن)
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم
خدايا! تو را شكر ميكنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.
خدايا! هدايتم كن؛ زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن كه ظلم نكنم؛ زيرا ميدانم ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم؛ زيرا دروغ ظلم كثيفي است.
خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم؛ زيرا تهمت، خيانت ظالمانهاي است.
خدايا! ارشادم كن كه بيانصافي نكنم؛ زيرا كسي كه انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم كه بياحترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خسته شدهام، پير شدهام، دلشكستهام. نااميدم، ديگر آرزويي ندارم و احساس ميكنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست. با همه وداع ميكنم و ميخواهم فقط با خداي خود تنها باشم.
شهيد دكتر مصطفي چمران


چشمانم
در این شهر ِ گرد گرفته...
بی تاب ِ يافتن ِ مرد است
تا بگویم
های
مـــرد
روزت مبارک!
دريغا
که ما
در صراط مردانگی
تنها «نر» شده ایم...!!
![]()
© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved
- Powered by Blogfa.com - Temp by
D A R I U S H
![]()